@رفاقت قصه ی تلخی است که از یادش گریزانم @
اینو تو وبگردی 20:30 دیدم... یاد...افتادم گرچه دیر شده...ولی ، دوستت دارم 10 تیر تولدت مبارک دل نوشته های من ...((Black Rose))... قدر اشکای شبونت...گریه های عاشقونت... قدر چشمای قشنگت.......لالایییه مادرونت... رو من هیچوقت ندونستم قدر خستگی پاهات...پینه های روی دستات... غربت اون دل تنهات...ندونستم.....نتونستم... غم چشمات ، آسمون بود...عمق مهرت ، کهکشون بود وقتی رفتی همه گفتن.. آخ خ ، چه بی نام و نشون بود بودی ، اینجا باغمون بود.....خوشیا سراغمون بود.. وقتی رفتی از پیش ما...همممه گفتن مهربون بود تو باشی یه کوه پر غم......چقده سخته تحمل تو بشی خار و همه گل..بخداااا ؛ سخته تحمل ناله هات مونده تو گوشم..اشکاتو هنوز یادم هست چقده بد بودم واست.....بدیام....همه ، یادم هست همه میگن نیستی اما..من میگم نه ه ه..مامانم هست بیا و.....بگو که هستی.........بیا بگم مادرم ، هستتتتت بگم مادرم همینه......دوای درد من اینه بگم عاشقم یه دنیا..بگم آره عشقم اینه بگم آره...عشقم ، اینه بکشی دس توی موهام....مونس این دل تنهام بیا و جاتو عوض کن...جای غم بشین تو شعرام شب و روز رو ، درد کشیدی...بخدا قسم عزیزی ندونستم از دو چشمت...شبا اشک خون میریزی وقتی بودی ، من نبودم.......وقتی اومدم.....نبودی وقتی رفتی آسمونااا...تازه فهمیدم کی ی ی بودی (حالا که)نیستی اینجا..مهربونم!!!خودمم اینو میدونم اونقدر ...شرمندتم که.......نمیخوام زنده بمونم... پنج بهاره که ستارت ... توی آسمون من ، نیست توی تاریکی شبهام...روی ماهت مال من نیست بیخیال روزت مبارک.............میدونم که تو بهشتی اینا شعر من نیست عشقم..خطیه که تووو نوشتی!! دل نوشته های من ...((Black Rose))... چی بگم..؟ بگم همینو.. که یه رویایی واسه من... من واست کمم عزیزم..تو یه دنیایی واسه من.. از تو یه دنیا بگم بازم کمه...ای آسموون..نرو رویایی من... نرو رویایی من...فقط یه کم...پیشم بمون... آروم اومدی کنارم.. مثل یک خاطره میری..... خدایا دنیامو میدم...رویامو ازم نگیری خداجون...قصه ی دوریش...میدونم خیلی درازه.. ولی خب دست خودم نیس..بودنش واسم نیاااازه... باهم از خاطره گفتیم..درد دل هارو شنفتیم... اشکامون از چشامون ریخت...یه دوست دارم نگفتیم! گل دوستی مونو چیدیم... پا ب پای هم دویدیم...رفتنت دل میسوزونه...به ته قصه رسیدیم اشک شوق توی چشامه..غم دنیا تو نگامه... شعر چشماتو سرودم...بغض سختی تو صدامه هنوز اینجایی.. میدونی؟ دلم اما بیقراره... خب دیگه..عادته اما.....تنهایی چاره نداره! مهربونی.. پاک و ساده...موندی با من بی افاده.. گرچه خیلی کم بود اما..همین از سرم زیاده... خنده هات ..مونده تو یادم.. دلمو دست تو دادم...نمیخوام بری عزیزم..یکی برسه به دااادم.. واقعیته که..ماهی... این یه رویا نیست که رد شه... واقعیته که ماهی..این یه رویا نیس که رد شه.. دل سادم خب بلد نیست..رسم عاشقی بلد شه.. بمون اینجا نازنینم..... ساده ام....اما همینم... کاش هنوز رز بودی میشد...تورو از باغچه بچینم اما الان آسمونی...درد دل هامو میدونی...اما با این همه خوبی.. دیگه با من نمیمونی! میگذرونم با شب و روز..با غم دیروز و امروز... تنها دلخوشیم همینه...خاطرت پیشمه هر روز.. تکیه دادم به یه دیوار.. روز گذشت و شب پدیدار.. چشم من خیسه عزیزم... برو به امید دیدار.... دل نوشته های من ...((Black Rose))... روزگازمون چی شد؟چه زود گذشت//باغمون چی شد ازش خزون گدشت؟ رویاهامون چی شدن؟ خیالی بود؟ // من و تو بودیم، جای کی خالی بود؟ چی شدش خاطره هامون؟غصه ی توی دلامون دستامون تو دست هم نیس! کی از هم کردش جدامون؟ خاطره های خیالی...باغمون خشکه و خالی حالا من نیستم و اما، حال تو خوبه و عالی راهمون زودی جدا شد..خب دیگه، قسمتا اینه گله ای نیست آی فلانی،رسم روزگار همینه من برنده نیستم اما،بدجوری بازی رو باختی میشنیدم اینو که تو رویات،قایقت رو با کی ساختی دیدی دوستی موندگار نیس!همه دنیامون ، دروغه!! آخرش میشه جدایی حرف عشق کشکه و دوغه چشمو رو خاطره بستم،دس گذاشتم روی دستم گله هامو مینویسم ...،...روبروی تو نشستم! به دلم فهموندم اینو:دیگه دنیایی نداری هرچی بود،گذشته ها بود..دیگه فردایی نداری به تو هم میگم همینو:تو دیگه یه یادگاری یه خزونی که سوزوندی......برگای باغ بهاری برو، بد دلو شکستی ،برو دیگه تا قیامت برو تنهاییمو دارم؛دوریتم زود میشه عادت برو ،دیگه تو دلم ، جایی نداری // شب ظلمت شدی ،مهتابی نداری بو چشمام دیگه اشکی نمی باره // خاطره هاتو واسم ، جا نمیذاره غم و غصه هات واسه من،خوشی هات با دیگرون بود قیمتی داشت این دل من واسه تو خییییلی گرون بود برو ، گونه هام هنوزم ، به یاد تو خیسه خیسه قلمم مونده تو دستم خشک شده ،نمی نویسه! تنهاییام بی دلیل نیست،دلیلش تویی که تنهام لعنتی چی از تو مونده؟غم گذاشتن روی غم هام؟ تنهاییهامو گرفتی...جا شدی تو خواب شبهام اما رویامو نمیدم...برو گمشوووووووو از تو رویام نه دیگه نیستی برا من، یه رفیق جونی جونی فک نکن بعد گذشتن ، میگمت پیشم بمونی خیلی دوس دارم نبخشم...خییییییلی دل ازت گرفته ولی خب همه همینن.......سادگی از دلا رفته خیلی دوس دارم ببخشم..خیلی وقتا مهربونم اما خب زخمی زدی که..اثرش مونده تو جونم هم میبخشم تورو ؛ هم نه، اینا کار روزگاره از تو واسم خاطراتت ، از من شعرام یادگاره برو خوشبختی به همرات،خدامم پشت و پناهت کاش میتونستی بفهمی،چی بوده حتی گناهت تو برو همسفر من ، برو تو ، سفر سلامت هرگززززز از یادم نمیری، تورو دارم تا قیامت دل نوشته های من . ...((Black Rose))... . خب بی مقدمه عیدتون مبارک...باید برم مسافرت وقت نبود شعر بذارم...شرمنده! راستش یه جورایی آخر سال که میشه آدم به تقلید از بزرگترا شایدم نا خود آگاه حس میکنه باید گذاشت و گذشت!!! منم این یک ماه خیلی چیزارو گذاشته بودم تو دلم و شده بود تموم فکر و ذکرم....حس کردم یا اینجوری بگم خدا تو دلم انداخت که بگذر... منم گذشتم...از هرکسی که یه روزی تو دلم بود...و دیگه نیست...و البته فرصت هم دادم تا مطمئن شم و خیالم راحت شه که دیگه من وظیفمو به درستی انجام دادم و دینی به گردنم نیست...این پست درمورد سه چهار نفری صدق میکنه!!! چنتاشون این بهار مثل شروعی دوباره با من بود...بعضیاشونم شروعی دوباره..اما بدون من...واسه همتون آرزوی موفقیت و خوشبختی دارم...حس میکنم با برداشتن دینم ...بزرگ شدم....و الان یه حس سبک بودن دارم...شما که نیستید ..امیدوارم خاطره ی من واستون خوش بوده باشه و شمایی که هنوز موندید امیدوارم شروع جدیدتون با من پربار تر باشه... اما در مورد مسافرت...این چند سال از بس رفتیم شمال و از اصفهون رد شدیم دیکه مزش پرید ..تکراری شد...پارسالو رفتیم قشم...جنوب...واسه تنوع اما انگار پای مت به شمال و خزر بستس!!! آره انگار قسمت بازم شماله!!! و بازم 3 شب کنار زاینده رود نشستن...اگه امسالم وسایلمو ندزدن!!! و اگه آبی تو زنده رود باشه!!!! و فکر کردن به خیلی چیزا...و گوش دادن به صدای دریا..من و داداش تنها به یاد 4 باری که مسافرت شمال بود مقصد!!!و بازم فکر کردن به خیلی چیزا...اما یه سورپرایز...!!! البته واسه من نه...چون نمیخوام برم...برم چی بگم؟ با چه رویی؟؟ با چه حسی؟ با چه ایمانی؟ با چه توقعی؟ و با چه آرزویی؟ آرزوهایی که همرو ازم گرفت؟آرزو برا داداشم؟مادرم؟پدرم؟ خیلی دلم ازت پره...اون قد که تو این مدت 8 سال مدام پیش داداشت بودم اما بهش سر نزدم...جز یه باز همون اولا که اونم خووووووب جوابمو داد!!! یا شاه چراغ واسه من معنای عجیبی داره....آره...امسال میام پیشت اما نه اونجوری که 10 سال پیش اومدم!! امسال مشهدم میریم...یه دوره قارچی شکل به شمال!!! اما نمیدونم به مشهد که میرسم چی میخوام بگم...فقط میدونم خیلی دلم پره و خیلیییییی حرف دارم اما.... این مدت فک نکنم بیام بلاگ چون همراه اوولم خرابه...اما اگه کاری داشتین آی دیم هس....limberboy معمولا هستم...سال خوبی داشته باشید....اگه دیداری بود و سلامت برگشتم ==>به امید دیدار...!!!دلم شور میزنه آخه...طوفانه بعده آرامش!!!! خداحافظ
هنوز هم زیباترین دختر دنیا هستی

.










.

.

| Design By : Pichak |
